نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ٥:٢٤ ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
اهل تمیز مى خواهد پرشمار!
روزى بود روزگارى بود. چقدر دنیا عوض شده! زمانه اى بود که شاعران مى آموختند؛ بعضى در «منظر» بعضى از رساله استادان؛ هر دو شاگردى بود اما /// بود! زمانه اى بود که فاصله نخستین شعر تا نخستین کتاب شاعر، لااقل دهه اى بود [آن هم به هزار علت که اگر پیش نمى آمد به دو دهه و سه دهه مى کشید چاپ کتاب!] شاعر باید مقبولیت مى یافت لااقل در صنف خویش. شناخته مى شد در نشست هاى ادبى معتبر و استادان، رأى به تأیید او مى دادند. آن همه مقدمه نویسى در دهه هاى سى و چهل و پنجاه و حتى شصت که به قلم فلان استاد، نخستین کتاب ها را زینت مى داد از همین رهگذر بود. گیرم که بسیارى نیز، در آینده آن شاعر، خطا آمد با این همه مهر تأییدى بود بر ورود او به جامعه ادبى و از این رهگذر مى شد اعتماد کرد به حداقل ها در کار او و لااقل تورقى کرد کتاب را با خاطر جمع که روح، آزار نبیند و عقل، از کژروى احتمالى، زیان نیابد! اما زمانه، به ناگهان دستخوش تغییر شد. هر که از راه رسید، کتابى را به زیور طبع آراست و خواست بلند آوازه شود. ابتدا، چندان به چشم نمى آمدند نابلدان و تازه کاران و «سست متن» ها؛ اما نشر هم در سراشیبى بلا افتاد و از هر که مجوزى به دست داشت، دینارى گرفت و مصحفى تحویل داد و هر که دینارش بود، دیوانى به کف آورد!
کار، چندان سخت آمد بر اهل نقد که حتى نشرهاى معتبر را نیز اعتماد نماند. شعر کهن، گاه در مجلدى زیبا به کتابفروشى ها راه مى یافت و چون مخاطب خاص آن را به دست مى گرفت درمى یافت که شاعر حتى از دانشى ضرورى و اندک در باب وزن و قافیه بى بهره است چه رسد به دیگر ضروریات. انبوهى این کتاب ها، چندان افزونى گرفت که خریداران عام شعر نیز، اعتماد از «شعر» برگرفتند و شعر در قفسه کتابفروشى ها، تنها ماند. این، بخشى از «بحران شعر» بود که بسیارى به آن اشارت ها داشتند در دهه هفتاد. وضع شعر نو، از این هم بدتر شد. نوآمدگان پنداشتند که هر چه گویند و نویسند اگر شعر نیمایى نباشد لابد «سپید» است! «شعر سپید» نبود که هیچ، «شعر منثور» نیز نبود اغلب و قطعه ادبى نیز، اکثر!
سیاستى که در ۹ ماهه اخیر در امر صدور مجوز براى کتاب شعر مرعى شد از این نظر کارآمد بود چون بحث کیفى آثار پیش آمد و البته بسیارى از آن دست آثارى که یاد شد از آنها، پشت در نظارت کیفى، ماندند به حق! با این همه باید دریافت که این سیاست، محتاج رشدى روز افزون است و در وهله نخست، کارگزاران آن باید خود از بزرگان اهل تمیز باشند که خود شعر بدانند نه در اعلا درجه که لااقل در سطح خوب و شعر نوگرا را از شعر شکل نگرفته ، تمیز دهند، هر «ترکیب» صعب، دلیلى بر رد کیفى یک اثر نیست همانطور که درست آمدن وزن و قافیه اى به ضرورت و تقلیدى از گذشتگان، دلیلى بر مهر تأیید خوردن آن اثر.
تا این لحظه ، بخش اعظم آثارى که پشت در نظارت کیفى مانده اند، فاقد «حداقل »ها براى انتشار بوده اند و جامعه - به گمان من- باید ثناگو باشد که از انفجار مغز خود، جان به سلامت برده! با این همه، این مرحله نخست است. اعتماد جامعه ایرانى به شعر امروز، هنگامى دوباره زنده مى شود که خروجى هاى این نظارت کیفى، کارآمد، لذت بخش و نوآورانه باشد و جایى در حافظه جمعى بیابد. زمانى بود که ملاک شعر خوب آن بود که توان زمزمه شدن را دارا باشد. حتى شعرهاى سپید نیز از این قاعده مستثنا نماندند اما اندک اندک، طعم «شعر» به فراموشى سپرده شد. زمزمه اى نماند. شاید به این دلیل که «زندگى» از شعر امروز خروج کرد و در بهترین نمودهاى آن، نوعى «پیش اندیشى» و «فقدان شهود» جایش را گرفت. اکنون سیاست نظارت کیفى باید به وجه دیگر خود نیز توجه کند یعنى بخش تشویقى و امتیاز دادن به آثارى که توان در خاطره ماندن را دارا هستند. چندان مشکل نیست اما اهل تمیز مى خواهد پرشمار! و نظرسنجى ماه به ماه، از مخاطبان عام و خاص شعر!